تبليغاتX
دلتنگی های من
دلتنگی های من
 

امروز صبح یه کم زود اومدم

رفتم سر قبر شهدای گمنام

ازشون خواستم واسم دعا کنند

خواستم که شفاعت ما تو اون دنیا یادشون نره

دلم گرفته بود

ولی با حرف زدن با اونا خیلی سبک شدم

ما ادما چرا گاهی وقتا یادمون می ره که کی هستیم؟

چرا یادمون می ره که مسافریم؟ و باید بریم؟

کاشکی کوله بارمون پر باشه از خوبی

خدا جون خودت کمکم کن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 10:54  توسط مهسا | 
 

دوستان سلام

یه شوق عجیب سراپای وجودمو گرفته

پنج شنبه رفتم ترمینال اگه گفتین واسه چی؟

رفتم بلیط بخرم

اگه گفتین واسه کجا؟

واسه مشههههههههههههههههههههد

همون جایی که ۴-۵ ساله نرفتم و دلم می خواست برم

وای خدا جون ممنونتم

دوست دارم

اقا جون ممنون که طلبیدی

نمی دونید چقدر خوشحالم

آخی نی نی نازمو برای اولین بار می خوام ببرم مشهد

الهی من دورش بگردم

ایشاا... اقا خودشون مواظبش باشن

دیروز صبح که اومدم سر کار اگه بدونید چه احساس قشنگی داشتم

این گلها

 این درختان سبز و سربرافراشته

این اسمان ابی

مهم تر از همه این خدای مهربون که دستش رو سرمه و مواظبمه

پس چرا شاد نباشم و نخندم؟

خدا جون ممنونتم به خاطر همه چیز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 8:1  توسط مهسا | 
 

از اول مرداد (۱-۵-۸۷) داداشم اومده یزد

یه کار تو اداره برق بهش دادن

ان شا... موفق باشه

اولش که خیلی دو دل بود که بیاد یا نه

ولی بالاخره اومد

حالا خونه ما هست

بی چاره خیلی صبوره

همه چیزو می ریزه تو خودش

خیلی دلم براش میسوزه چون واقعا مظلومه

خدا حفظش کنه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 9:16  توسط مهسا | 
 

سلام دوستان

ببخشید که یه مدت غیبت داشتم

دلم عجیب گرفته

از این زمانه نامرد

گاهی دلم می گیرد برای خودم

وقتی که می بینم ظلم روزگار را

بابا بی خیال ولش کنید

بریم سر بحث خودمون

می خوام کتبا از رئیسم بخوام که جای منو عوض کنه

خیلی وقت بود می خواستم چنین کاری رو بکنم

ولی اون موافقت نمی کرد

اما ایندفعه پافشاری می کنم

اون می گه تو رفتارت با ارباب رجوع خوبه

خوش اخلاقی

اقا ما هم از این به بعد میشیم بد اخلاق خوبه؟

حالا یه صفت خوبم که در ما هست اینا نمی ذارن

سه شنبه ای یکی از همکارا با من قصد دعوا کردن داشت

همون خانمی که فکر می کنه هر کاری که ایشون می کنند درسته

سه تا رئیس بالا دستشه ها ولی فکر می کنه هر کاری دلش بخواد میتونه بدون مشورت با اونا انجام بده

بابا برم تو این جسارتت

جالبه که هیچ کس هم هیچی بهش نمی گه

واسه هر حرفی هم یه جوابی داره

هر چند نمیتونه هیچ کس رو قانع بکنه

ولی خب..............

من که حتما درخواستم رو می نویسم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 7:24  توسط مهسا | 
 

سلام دوستان گلم

ممنون از اظهار نظر همتون

و ابراز لطف شما نسبت به من و همسرم

امیدوارم شما ها هم هیچ وقت کارتون به دکتر و دوا درمون نکشه

خدا رو شکر آقای منم حالش خوب شده

من اینو مرهون دعاهای دوستان گلی مثل شما می دونم

یه دنیای خیلی خیلی بزرگ ازتون ممنونم

خدا نگهدار همتون باشه

این گل زیب هم تقدیم به همه شما عزیزان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 9:17  توسط مهسا | 
 

سلام دوستان

امروز زیاد شارژ نیستم

یعنی یه مدتی هست که این جوریم

یه جورایی دپرسم

آخه آقام بیماری کلیه گرفته و الان تو بیمارستان بستریه

بیشتر از این غصمه که نمیتونم واسش کاری بکنم

آخه من تا ساعت ۴ سر کارم در صورتی که ساعت ملاقات از ۳ تا ۴ هست

بعدش هم با بچه کوچیک که بهم اجازه نمی دن برم ملاقاتش

آخه من تو این شهر غریبم و هیچ کسی رو نمیشناسم که بچه رو پیشش بذارم

دلم می سوزه

هم واسه خودم هم واسه اون

خدا جون با این حال شکرت

دوستای گلم تو رو خدا واسش دعا کنید که زودتر خوب بشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 9:39  توسط مهسا | 
 

خاطراتم را که مرور می کنم

می بینم

هنوز هم دوستت دارم

هنوز هم گرمی بوسه ات را احساس می کنم

و زیبایی لبخندت را

که لحظه ای از روبرویم کنار نمی رود

یادت هست

آن صندلی را

یادت هست آن روزها را

روزهای سه شنبه را می گویم

یادت هست؟

کاش بودی

کاش می امدی

دلم تنگه

برای ان نگاه جذابت

و ان سکوت زیبایت

دلم می گیرد

وقتی می بینم که نیستی

بغضم می ترکد وقتی احساس می کنم

شاید به یادم نباشی

برگرد

برگرد و ببین که

چقدر بی تو تنهایم

حتی اگر به یادم نباشی

مهم نیست

فقط کافیه بدونی که

هنوزم دوست دارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 10:10  توسط مهسا | 

 

 

سلام دوستان

بعد از یه مدت که یه کم بهم ریخته بودم

حالا دوباره شاد و سر حال در خدمت شما هستم

اخه پسر گلم حالش خوب شده

خب منم خوشحالم

امیدوارم هیچ کس - هیچ کس- مخصوصا کوچولوها

مریض نشن

ان شاا...

 

این گل زیبا هم تقدیم به همه شما زیبا رویان

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 9:49  توسط مهسا | 

 

امدی

شاد و خندان

دل دادم به دستت

بردی با خود مفت و ارزان

باز می گویم با خود

حلالش باد حتی ان دل

چون که عاشق بودم و هستم

عاشقی را خوب یادم داد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 11:56  توسط مهسا | 
 

 

زمین زیر پاهایم چنان نفس می کشد

که گویی نزدیک است که خفه شود

دلم به حالش می سوزد

چقدر عابر پیاده می اید و می رود

و کلامی با او سخن نمی گوید

همه فقط لگد مالش می کنن

و تو ای زمین بدان که من امروز به یادت غصه خوردم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت 15:55  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
××××××××××××××××××××××
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
××××××××××××××××××××××
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
××××××××××××××××××××××

پیوندهای روزانه
الهه عشق
صدای سکوت
نی نی ناز
شعر و ادب ایرانی
بهترین ترانه بهاری
بی نقاب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان